الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

143

الغدير ( فارسي )

آراء حافظان و پيشوايانى را كه امين و خائن راويان را از هم جدا مىكنند دربارهء اين مرد آورديم كه به موجب آن ، گزارشهاى وى سست است و از چشم محدثان افتاده و آن را رها كرده‌اند . و خود حديث ساز و توده ى حديثهايش ناستوده است و گزارشهاى ساختگى را از زبان ميانجيان استوار گوى بازگو مىكرد ، حديث مىساخت و از كسانى شمرده شده كه به گناه بد كيشى و بيرون شدن از آئين آلوده بوده است ( به مآخذى كه در آن جا ياد كرديم اينها را بفزائيد : « استيعاب » 2 / 535 سرگذشت قعقاع ، « الاصابه » 3 / 239 ، « مجمع الزوائد » از هيثمى 10 / 21 ) 4 - عطية بن سعد عوفى كوفى دربارهء اين مرد نيز جماعت سنيان نظريات مختلفى دارند برخى او را شايسته ى اطمينان شمرده و برخى ديگر ، گزارشهايش را سست مىشمارند ، ساجى گفته : سخن او را پشتوانه نشايد گرفت زيرا على را از همه مقدم مىدانسته و ابن سعد مىنويسد : حجاج به محمد بن قاسم نوشت كه به او پيشنهاد كند على را دشنام بدهد و اگر نپذيرفت چهارصد تازيانه به او بزند و ريشش را بتراشد وى نيز او را بخواست و چون از دشنام دادن سرباز زد فرمان حجاج را دربارهء وى عملى نمود ( 1 ) و ابن كثير در تفسير خود 1 / 501 از صحيح ترمذى از طريق عطيه مرفوعا دربارهء على نقل كرده است كه پيامبر به او گفت : جز من و تو هيچ كس را نرسد در اين مسجد جنب شود سپس مىنويسد : « اين حديث ضعيف است و ثابت شدنى نيست زيرا يك حلقهء سند آن سالم است كه گزارشهاى او را رها كرده‌اند و ديگرى نيز استاد وى عطيه است كه گزارشهاى اوست شمرده شده » پايان و به هر حال بودن نام اين مرد در سند روايت نشانهء دروغ بودن آن است زيرا شيعه اى تردست همچون عوفى ، داستان خرافى بازگو نمىكند . 5 - يزيد فقعسى . نمىشناسمش و يادى از او در سرگذشت نامه‌ها نيافتم پس از اينها بنگر كه طبرى نسبت به امانتهاى تاريخ چقدر امين بوده كه از آنهمه روايات ثابت و صحيح چشم پوشيده و اكتفا كرده است به نقل نامه ى سرى كه پر از گزارشهاى دروغ و ساختگى است . و راستى كه زنده باد امانت !

--> ( 1 ) تهذيب التهذيب ابن حجر 7 / 226